السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

476

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْه ذِكْراً » ) * . ظاهر اين است كه كلمه « منه » متعلق به كلمه « ذكرا » باشد ، و احداث ذكر از هر چيز به معناى ابتداء و آغاز به ذكر آن است بدون اينكه از طرف مقابل تقاضايى شده باشد . و معناى جمله اين است كه : اگر پيروى مرا كردى بايد از هر چيزى كه ديدى و برايت گران آمد سؤال نكنى تا خودم در بيان معنا و وجه آن ابتداء كنم . و در اين جمله اشاره است به اينكه به زودى از من حركاتى خواهى ديد كه تحملش بر تو گران مىآيد ، ولى به زودى من خودم برايت بيان مىكنم . اما براى موسى مصلحت نيست كه ابتداء به سؤال و استخبار كند ، بلكه سزاوار او اين است كه صبر كند تا خضر خودش بيان كند . مطلب عجيبى كه از اين داستان استفاده مىشود رعايت ادبى است كه موسى ( ع ) در مقابل استادش حضرت خضر نموده ، و اين آيات آن را حكايت كرده است ، با اينكه موسى ( ع ) كليم اللَّه ، و يكى از انبياى اولوا العزم و آورنده تورات بوده ، مع ذلك در برابر يك نفر كه مىخواهد به او چيز بياموزد چقدر رعايت ادب كرده است ! . از همان آغاز برنامه تا به آخر سخنش سرشار از ادب و تواضع است ، مثلا از همان اول تقاضاى همراهى با او را به صورت امر بيان نكرد ، بلكه به صورت استفهام آورده و گفت : آيا مىتوانم تو را پيروى كنم ؟ دوم اينكه همراهى با او را به مصاحبت و همراهى نخواند ، بلكه آن را به صورت متابعت و پيروى تعبير كرد . سوم اينكه پيروى خود را مشروط به تعليم نكرد ، و نگفت من تو را پيروى مىكنم به شرطى كه مرا تعليم كنى ، بلكه گفت : تو را پيروى مىكنم باشد كه تو مرا تعليم كنى . چهارم اينكه رسما خود را شاگرد او خواند . پنجم اينكه علم او را تعظيم كرده به مبدئى نامعلوم نسبت داد ، و به اسم و صفت معينش نكرد ، بلكه گفت « از آنچه تعليم داده شده اى » و نگفت « از آنچه مىدانى » . ششم اينكه علم او را به كلمه « رشد » مدح گفت و فهماند كه علم تو رشد است ( نه جهل مركب و ضلالت ) . هفتم آنچه را كه خضر به او تعليم مىدهد پاره اى از علم خضر خواند نه همه آن را و گفت : « پاره اى از آنچه تعليم داده شدى مرا تعليم دهى » و نگفت « آنچه تعليم داده شدى به من تعليم دهى » . هشتم اينكه دستورات خضر را امر او ناميد ، و خود را در صورت مخالفت عاصى و نافرمان او خواند و به اين وسيله شان استاد خود را بالا برد . نهم اينكه وعده اى كه داد وعده صريح نبود ، و نگفت من چنين و چنان مىكنم ، بلكه گفت : ان شاء اللَّه به زودى خواهى يافت كه چنين و چنان كنم . و نيز نسبت به خدا رعايت ادب نموده ان شاء اللَّه آورد . خضر ( ع ) هم متقابلا رعايت ادب را نموده اولا با صراحت او را رد نكرد ،